April 27th, 2010
گاهی واقعا دلت میخواد بری … حالا عملی کردنش بستگی به این داره که چقدر شجاعت تغییر داشته باشی . نمی دونم من این شجاعت رو دارم یا نه .
- فیلم Shutter Island رو دیدم . اونطور که راجع بهش شنیده بودم ، ترسناک نبود . ولی بازی دی کاپریو عالی بود . صحنه پردازیهای جالبی هم داشت . ولی خب ، در کل فیلمی نبود که دلم بخواد یه بار دیگه هم ببینمش .
Posted in Personal | 1 Comment »
April 14th, 2010
دو کتاب رو خوندم ، “روی ماه خدا رو ببوس” نوشته مصطفی مستور و “شما که غریبه نیستید ” نوشته هوشنگ مرادی کرمانی . هر دو تاش تاثیر گذار بودند . هر چد کتاب دومی بیشتر .آقای مستور در داستانش سرگشتگیها و تردیدهای یک دانشجوی دکترا رو در یافتن خداوند نشون داده بود . راستش گرچه حرفهای تازه ای از زبان افراد مختلف گفته ولیکن شخصا معتقدم این کتاب به سرگشتگیهای من هیچ کمکی نمیکنه . نه این کتاب و نه شاید هیچ کتاب دیگه ای از این دست . چرا که معتقدم هرکسی راه خودشو داره واسه پیدا کردن.واسه پیدا شدن . راهی که بتونه براش اثرگذار باشه . بتونه بهش تکیه کنه ، بتونه بهش دل خوش کنه و … بتونه باهاش تغییری در دنیا بوجود بیاره . و اما کتاب آقای کرمانی. راستش با خوندن اون کتاب ارادت من به ایشون بیشتر شد . در روزگاری که همه سعی میکنن حتی یه قطره خون روستایی بودنشون رو-اگه داشته باشند که مطمئننا خیلیا دارند - انکار کنند ، ایشون با شیوایی قلم و با صراحت تمام از روستای کوچک کودکیشون مینویسن .از تمام محرومیتهایی که بوده . و از بی کسی شون در دورانی که حتی یک نخل هم می تونسته یادآور آغوش مادرشون باشه . چیزی که هیچوقت تجربه نکردند .
- این روزا دارم به این نتیجه میرسم که هر چند کمتر پیگیر خبرا باشم اعصابم راحت تره . ندونستن ، مطمئنا خیلی بده اما حداقل مطمئنی که با حرص خوردن بابت دونستنش ، سلامتت به خطر نمیفته . و اینکه اینروزا اگه می خواید یه کم بخندید ، طنز بشنوید و اوقات مفرحی رو داشته باشید ، کافیه به بعضی مصاحبه ها و ایضا نحوه گفتار ها دقت بفرمایید .
Posted in Personal | 4 Comments »
April 4th, 2010
تعطیلات عید هم تموم شد و من بهترین روزهای زندگیمو تجربه کردم . خیلی عالی بود . هر چند تحویل سال پیش خانواده ام نبودم ولی با کسانی بودم که برام کم از خانواده اصلیم ندارن . بودن با کسی که عاشقش هستی و میدونی که تمام کارهاش پر از حس دوست داشتنه ، شیرین ترین تجربه ای هست که می خوای تا ابد ادامه داشته باشه . خدا رو شکر .
- فیلم فارست گامپ رو تو تعطیلات دیدم . محشر بود . حتی میشه بارها دیدش .
Posted in Personal | 3 Comments »
March 16th, 2010
بعضی اوقات واقعا نمیشه از کسی انتظار داشت که یه حس خاصتو درک کنه . انگار یه چیز شخصی هست که فقط خودت میدونیش . اینجور موقعها برملا کردن احساساتت باعث میشه اون قشنگیه اولش رو از دست بده . یه جورایی فنا بشه . شاید بابت اینه که آدم وقتی کمتر حرف میزنه بیشتر لذت میبره .
- اینروزها خودم رو خوشبخت می دونم ، چون محبت دیگران نسبت به خودم رو میبینم . و خدا رو شاکرم …
- امشب چهارشنبه سوریه . همه فعلا در این تکاپو هستند که آیا رسم خرافه هست ، آیا غیر شرعیه و چیزایی شبیه این … و من بیش از پیش متاثر میشم از اینکه هیچوقت محیطی ایجاد نکردند تا مردم کشورم ، کسانی که بهترین آیین های باستانی رو داشتن ، کمی لذت ببرن . آیا واقعا کار سختیه ؟ چرا می تونن مراسمهای عزاداری همه جوره و واسه هر سلیقه ای برپا کنند ولی یه اینجور کاریو انجام نمی دن ؟ کجای قانون خداوندی اومده که انسان نباید شادی داشته باشه ؟ نمیدنم ، شایدم همیشه غمگین نگهداشتن مردم باعث دوام قدرت میشه !!؟؟
Posted in Personal | No Comments »
March 6th, 2010
هر روز که میگذره ، بیشتر مطمئن میشم به چیزی که مدتها منتظرش بودم و از دستش ندادم …
- فیلم کتاب قانون رو دیدم . فیلم جالبی بود هر چند یه سری اغراق توش دیده میشد . ولی در کل فرهنگ ایرانیها رو خوب نشون داده بود . و دونستن دوباره همه این چیزها دردناکه ، حتی اگه در قالب یه فیلم طنز اونو ببینید …
Posted in Personal | No Comments »
February 24th, 2010
عید هم دیگه داره کم کم از راه میرسه …. چقدر زمان زود میگذره . عید میاد و جای خالی عزیزانی که که پارسال پیش هم بودیم و حالا دیگه نیستند . چه میشه کرد … امیدوارم تعطیلات خوبی پیش رو باشه .
- دیشب خبر دستگیر شدن عبدلمالک ریگی مثل بمب تو همه شبکه ها اعلام شد . من از کارهای بد این آقا بیشتر از همه حالم واسه مردم بی گناه و سربازای بیچاره ای که بدستش کشته شدن گرفته شد .
- میخوام سال دیگه کمتر کار کنم و به کارای عقب افتاده ام برسم .
Posted in Personal | No Comments »
February 6th, 2010
تو دو روز تعطیلی دو تا فیلم دیدم . یکی واقعا زیبا و دیگری واقعا چرت . فیلم آواز گنجشکها ، فکر نمیکردم انقدر خوش ساخت باشه ولی وقتی تا نیمه شب نشستم تا آخرش دیدم ، تاسف خوردم که چرا زودتر ندیدمش . دیروز هم فیلم “پستچی سه بار در نمی زند” رو دیدم . به این نتیجه رسیدم که ایرانی جماعت نمیتونه تو ژانر وحشت ، به این سبک که بخوای زمانها رو قاطی کنی ، دیالوگای عجیب بگی یا مثل این ، کار بکنه ، حتی اگه آقای فتحی باشه . موسیقی تو سینمای وحشت نقش اساسی داره ولی تو این فیلم نقش کمرنگی داشت . از طرف دیگه اعتقادات مردم ایران ، طوری هست که شاید وقتی یه فیلم اینجوری که میدونن هموطناشون ساخته رو می بینن ، خوششون نیاد .
- وقتی یه چیزی اعصابت رو به هم ریزه ، وقتی می دونی اشتباهه ، وقتی حس بدی بهت میده ، باید ازش بگذری ، ایگنورش کنی ، حتی اگه عوض کردن یه بخشی از روش زندگیت باشه . به قول استاد “اول خودتون رو دریابید “….
Posted in Personal | 1 Comment »
January 30th, 2010
نویسنده رمان جذاب ناتوردشت هم درگذشت … اسم سلینجر همیشه برای من تداعی کننده احساست نوجوانی به اسم هولدن هست . هرچند سلینجر کتابهای دیگه ای هم نوشته بود ولی این رمان چیز دیگه ایه … عجب سالی بود امسال …
Posted in Personal | No Comments »
January 23rd, 2010
تعطیلات فوق العاده ای رو پشت سر گذاشتیم -به جای فعل گذاشتم
- روز جمعه جاده دماوند رو گرفتیم و رفتیم تا نزدیکیهای کوه دماوند . عظمتی که این دیو سپید پای در بند داشت ، حیرت انگیز بود واسه من … سفر یه روزه خوبی بود شکر خدا . هر چند وسط راه مجبور شدیم پنچر گیری کنیم ، ولی خب ، همینشم خاطره بود .
- فیلم 2012 رو دو بار سعی کردم نگاه کنم ، ولی انقدر بازی هنرپیشه هاش بنظرم ضعیف اومد ، و انقدر مصنوعی می خواستن اعتقاد به یه سری چیزا رو به مخاطب بقبولونن ، که نصفه کاره ولش کردم و حتی دلم نخواست اون جلوه های ویژه ای که تعریفشو شنیده بودن ببینم . تو سایت imdb هم که نگاه کردم دیدم امتیاز چندانی بهش ندادن. ولی عوضش فیلم شیرین ، ساخته عباس کیارستمی رو دیدم که باعث شد بیش از پیش به نوع نگاه آقای کیارستمی علاقمند بشم . همون روز 5 شنبه دو بار این فیلمو دیدم .;)
Posted in Personal | No Comments »
January 10th, 2010
دعا میکنم همیشه همه چی خوب پیش بره ، نه فقط واسه خودم ، واسه همه . چون خوشبختی واقعی اون موقعست …
Posted in Personal | 4 Comments »