عصر شنبه است و من کلی کیفورم که امروز تعطیله . قهوه رو گذاشتم تا درست شه و خودم تو حال و هوای کتاب دختر پرتقالی هستم . آشنا شدن با نوشته های یاستین گوردر از طریق این کتاب ، شروع خوبی می تونه باشه . چیزی که جالب بود برام ، اینه که سئوالی در اون پرسیده میشه که همیشه سئوال منم بوده … گاهی که دلم از هر چی که تو این دنیاست میگیره ، با خودم میگم آیا اگه به این دنیا نمیومدم بهتر نبود ؟؟؟؟ اومدن به این دنیای پر از سختی ، و به زعم خودمون پر از بی عدالتی ، برای چی بود ؟ آیا اگه می موندیم در عدمی که مطمئنا زیباییهای خودشو داشت بهتر نبود ؟ هر چند گاهی که سرشار از زندگی می شم ، سرشار از عشق میشم ، سرشار از دیدن زیباییهای این دنیا میشم ، حس میکنم ارزش داره که در این دنیا زندگی کرد، تجربه کرد و دید . هر چند که میدونیم یه روزی ، یه جایی باید بذاریمو بریم . ولی هنوز این ترس در وجودم هست که ، موقع رفتن آیا خوشحال خواهم بود ؟؟؟
November 29th, 2009 at 1:02 am
یا ناراحتی یا خوشحال
ترسش چیه؟