Tuesday, March 16th, 2010
بعضی اوقات واقعا نمیشه از کسی انتظار داشت که یه حس خاصتو درک کنه . انگار یه چیز شخصی هست که فقط خودت میدونیش . اینجور موقعها برملا کردن احساساتت باعث میشه اون قشنگیه اولش رو از دست بده . یه جورایی فنا بشه . شاید بابت اینه که آدم وقتی کمتر حرف میزنه بیشتر لذت میبره .
- اینروزها خودم رو خوشبخت می دونم ، چون محبت دیگران نسبت به خودم رو میبینم . و خدا رو شاکرم …
- امشب چهارشنبه سوریه . همه فعلا در این تکاپو هستند که آیا رسم خرافه هست ، آیا غیر شرعیه و چیزایی شبیه این … و من بیش از پیش متاثر میشم از اینکه هیچوقت محیطی ایجاد نکردند تا مردم کشورم ، کسانی که بهترین آیین های باستانی رو داشتن ، کمی لذت ببرن . آیا واقعا کار سختیه ؟ چرا می تونن مراسمهای عزاداری همه جوره و واسه هر سلیقه ای برپا کنند ولی یه اینجور کاریو انجام نمی دن ؟ کجای قانون خداوندی اومده که انسان نباید شادی داشته باشه ؟ نمیدنم ، شایدم همیشه غمگین نگهداشتن مردم باعث دوام قدرت میشه !!؟؟