Wednesday, April 29th, 2009
- یه موقع هست یه چیزی رو می خوای ولی وقتی بهش می رسی دست و دلت میلرزه که آیا واقعا انتخابش کنی یا نه . کلا تغییر وضعیت در هر چیزی سخته .
- افسانه شخصی … یادمه وقتی راجع بهش تو کتاب کیمیاگر می خوندم ، حس می کردم چقدر میشه دنیا رو پر از هیجان و زیبایی دید . ولی خیلی وقت بود دیگه یادش نبودم . علتش هم اینه که یه موقع میرسه که احساس میکنی فقط باید پاتو رو یه زمین محکم بذاری . هر چند چیزی باشه که دوستش نداری . حالا که دوباره یاد افسانه شخصیم افتادم ، موندم که تا کجا میتونم بهش پایبند باشم ؟ تا کجا میتونم کارایی رو که بهش علاقمند هستم انجام بدم و نه اونایی رو که مجبورم …
“کسی که با افسانه شخصی اش زندگی می کند . هر آنچه را که لازم است را می داند . تنها یک چیز می تواند تحقق یک رویا را غیر ممکن سازد : ترس از شکست . “
“ اگر هم در مسیر افسانه شخصی ات بمیری بسیار بهتر از مردن همچون میلیونها آدم دیگر است که هرگز نمی دانند افسانه شخصی وجود دارد”
- آهنگای افشین مقدم رو خیلی دوست دارم . مخصوصا ترانه زمستون و گذشته رو . یه جورایی یاد خودم میفتم .
- پ . ن : گاهی حتی بودن در بهترین نقطه دنیا و داشتن بهترین امکانات نمی تونه از یه آدم ، انسان بسازه . واسه داشتن کمالات چیزی فرای از تحصیلات لازمه .