Archive for November, 2008

Saturday, November 29th, 2008

- خداوند همیشه فرصت کافی برای انجام کارها به ما میده .دیگه با ماست که بتونیم از این فرصت استفاده کنیم یا نه . گاهی از این همه اختیاری که به آدمها داده شده وحشت می کنم …

 - به این فکر میکنم که همه زندگی یعنی مهارت … اینکه هر چیز رو چطوری انجام بدی و به خاطر همینه که هر چی تجربه بیشتر کسب کنیم ، مهارتمون زیاد می شه و می فهمیم چطور باید زندگی کنیم ، هر چند خیلی دیر …

 

Wednesday, November 5th, 2008

- آیا زندگی چیزی غیر از جنگیدن و لذت بردن بعد از موفقیت یا غم بعد از شکسته ؟

  - چقدر دلم برای مادرم تنگ شده ، دیروز وقتی صداشو از گوشی تلفن می شنیدم ، همه وجودم براش پروانه ای میشد … گاهی عصرا وقتی برمیگردم خونه ، به ساختمونهائی که سر راهمه نیگا می کنم ، مخصوصا اونائی که چراغ خیلی پر نور و پرده های خوشگل دارند ، با خودم می گم ، خوش بحال اینا ، تو خونشون مامان دارند …

- دیروز واسه اینکه می خواستم حس دوران بچگی رو تداعی کنم ، یه بستنی زمستونی خریدم و همونجا تو خیابون خوردمش …. چه چیزائی بچه بودم دوست داشتم !!!