Archive for October, 2008
Wednesday, October 15th, 2008
- دیروز یه وظیفه مهم رو به سرانجام رسوندم . تو راه برگشت به خونه احساس می کردم یه بار بزرگ از روی دوشم برداشته شده . خیلی خوشحالم …
- هورااا ، فردا قراره یه تابلو جدید رو شروع کنم . یه عالمه هیجان دارم براش . اونوقتائی که تازه نقاشی رو شروع کرده بودم ، معنی خیلی از حرکات روی بوم رو نمی دونستم و اصلا زیبائی در اونا نمی دیدم . ولی حالا ، وقتی حرکت قلم روی بوم رو می بینم که چطور می شه هنرمندانه به رنگها معنا داد، حس نابی بهم دست می ده و حاضرم ساعتها به اون خیره بمونم . جالبه که همون لذتی که از دیدن کار استاد نقاشیم با رنگ و قلم، می برم ، یه همچین حسی رو وقتی رئیسم تو شرکت، برنامه نویسی می کنه و من مات اون همه سرعت انتقال می شم ، دارم . نمی دونم چه ربطی بین این دو تا هست …. ولی بهر حال اینجوریه …
Tuesday, October 7th, 2008
- از اینهمه ترافیک و شلوغی خسته شدم
.. هر روز یه چیزی حدود 5/3 ساعت تو راهم . اینجوری واقعا نمی تونم به کارام، درست و حسابی برسم . آیا حل کردن معضل ترافیک تو تهران اینقدر مشکله که تا به حال درست نشده ؟ البته من بشخصه فکر می کنم ، فرهنگی که مردم دارند ، در حل نشدن این مشکل دخیل هست . علاوه بر اینکه تقریبا تمام امکانات در تهران هست و خوب عادلانه در کشور توزیع نشده . کاش می شد از این شهر دود گرفته دور شد …
- خیلی بده که وقتی از این دنیا رفتی ، کسی دلش نلرزه و تغییری تو چیزی پیش نیاد … این یعنی در زندگی راهو درست نرفتی و پیوندی رو برقرار نکردی ، حتی با فرزندت … و من ، یکی از این رفتنها رو دیدم و … حیرت کردم …