Monday, September 29th, 2008
- فردا رمضان تموم میشه …. چه زود روزامون می گذره ، و ما واقعا به سرعت اون نمی رسیم . دیروز یه چیزائی رو دیدم که با اینکه همیشه دور و برم بوده ، بهش توجهی نمی کردم . می شه فهمید چرا مملکت ما اینقدر از دنیا عقبه ، اینجا تقریبا چیزی سر جاش نیست … و اینکه ، حالا دیگه به رفتن از اینجا فکر می کنم . شایدم یه جور فرار کردن باشه ولی جدا پایه های اینجا مشکل داره … یه مدت سعی کردم که بتونم ناراستی ها رو درست کنم ولی دستهای نامرئی هستند که نمی ذارن جلو بری . خوشحالم که تو یه جای خصوصی کار می کنم …