Archive for September, 2008

Monday, September 29th, 2008

- فردا رمضان تموم میشه …. چه زود روزامون می گذره ، و ما واقعا به سرعت اون نمی رسیم . دیروز یه چیزائی رو دیدم که با اینکه همیشه دور و برم بوده ، بهش توجهی نمی کردم . می شه فهمید چرا مملکت ما اینقدر از دنیا عقبه ، اینجا تقریبا چیزی سر جاش نیست … و اینکه ، حالا دیگه به رفتن از اینجا فکر می کنم . شایدم یه جور فرار کردن باشه ولی جدا  پایه های اینجا مشکل داره … یه مدت سعی کردم که بتونم ناراستی ها رو درست کنم ولی دستهای نامرئی هستند که نمی ذارن جلو بری . خوشحالم که تو یه جای خصوصی کار می کنم …

Monday, September 1st, 2008

- فردا رمضان شروع می شه . خوشحالم ، چون می تونم یه کم به خودم نزدیک بشم . عاشق لحظه اذان مغرب هستم و باز کردن روزه با خرما و چای . یادش بخیر اون وقتا که خونه بودم ، افطاری با خانواده یه لطف دیگه داشت ولی چه می شه کرد … بابت همه چیز می باید شاکر بود .

- با کسی آشنا شدم که حرفاش ، افکارش و عقایدش بوی طراوت و تازگی می ده  بعضی وقتا هم بوی شمال و دریا … در عجبم از این همه تنوعی که در آدمها وجود داره . به نظر من هر انسانی یک دنیاست ، با هزاران پیچیدگی ، و شناخت یک دنیا هیچوقت کار ساده ای نبوده …

- اینم 2 تای دیگه از تابلوهام … این بنا مربوط به ونیز هست …و به کسی هدیه دادم که بهم لذت لطیف فکر کردن عمیقانه رو داد …

        venis.JPG 

 

                   bird.JPG