Archive for August, 2008

Monday, August 25th, 2008

- هفته پیش بابا اومده بود پیشم … من هیچوقت با بابا نتونستم خیلی زیاد راحت باشم . نمی دونم چرا ، ولی این بار انگار داشتم دوستمو می دیدم ، انگار با دید کسی غیر از خودم بابا رو میدیدم . فکر نمی کردم انقدر با احساس باشه ، انقدر لطیف باشه و اینقدر خواستنی … وجودم پر از  لذت بود و شادی و احساسای خوب … کاش می شد لحظات رو نگه داشت . شایدم ارزش لحظات به همین گذرا بودنش باشه …

- کتاب خاطره های پراکنده خانم گلی ترقی رو خوندم  ، بخصوص داستانهای اولش محشر بود . همون ادبیاتی رو بکار برده بود که من خیلی علاقمندم . امیدوارم کتابای دیگه ایشون هم به این جذابی باشه …

Tuesday, August 12th, 2008

- بعضی آدمها واسم الگو هستند … یعنی یه جورین واسم که با فکر کردن بهشون ، احساس تازگی می کنم .. دلم می خواد از اوضاشون با خبر باشم ، تا بتونم خودم رو از از تارهای چسبنده روزمرگی نجات بدم ، چون کارهاشون ،  بهم هیجان و شور می ده … روزمرگی ، چیزی که همیشه ازش متنفر بودم ، ولی خیلی پیش میاد که چند صباحی گرفتارش بشم … خیلی کارا هست که باید انجام بدم و همیشه بودن این کارها ، امید به انجامشون و حس خوب تجربه های جدید ، دلم رو گرم می کنه .  امیدوار و مشتاق به ادامه دادن می شم … آدمهائی که برام الگو هستند ، بعضا آدمای عجیب غریبی اند . و من خواهان همین عجیب بودنشون ، بدیع بودن افکارشون و لطیف بودن احساسشون هستم … کسانی که شاید از نظر دیگران بودن باهاشون خیلی سخت باشه ، ولی من بعد از یک بار دیدن ، دلم می خواسته که این دیدارها ادامه پیدا کنه … خدا رو بابت همه کسانی که به دلم روشنی و تازگی می دن ، شاکرم …

- امیدوارم از پائیز بتونم یادگیری نواختن سازی رو که همیشه دلم می خواست داشته باشم - چون منو یاد مادرم میندازه -  و حالا یکی از عزیزترینام بهم هدیه داده رو شروع کنم … حس خوبی دارم …

- و دیگه اینکه این کلاس زبانی که می رم  به من حس ناب کشف دنیاهای دیگه رو می ده …

 

Sunday, August 10th, 2008

- حاضرم همه زندگیم رو بدم برای یک لحظه یقین مطلق …. پرسشهای ذهن من بی شمار و گاهی آزار دهنده هستند . از چه کسی باید بپرسمشون ؟ از کجا بدونم یه انسان تا کجا حق داره پرواز کنه ؟ چطور بدونم، چی حقیقته ؟ آیا وقتی ذهنم ،  چیزی رو درست نمی دونه ، باید سرکوبش کنم ؟ … خداوندی که نگهدارنده آسمانها و زمینی ، خودت رهگشا باش که جز تو ، خواسته ای دیگر ، نیست …