Archive for May, 2008

Wednesday, May 21st, 2008

یادمه یه روز از یه دوست عزیز پرسیدم آیا از وضعیتت راضی هستی ؟ و اون گفت : انسان ، این موجود دو پا آیا هیچ وقت راضی میشه ؟ … الان من به این حرف رسیدم . اینکه یه روز در آرزوی داشتن چیزی هستی و وقتی که بهش می رسی ، یهو یادت می ره که آرزومندش بودی و باز یه چیز دیگه می خوای …

* مه جونم واسه تولدم یه کتاب بس نفیس و ارزشمند هدیه داده ، رباعیات خیام … مقدمه کتاب منو به یه عالم دیگه برد . و فکر کردم که جدا چقدر من و دنیام و احساسم کوچیکه و چقدر نیاز به بزرگ شدن داره … کاش می فهمیدم ، خیلی خیلی بیشتر از اونی که الان …  خیام ، موقع مرگش این جمله رو می گه : خدایا ، من تو را به اندازه توانائیم شناختم ، معرفت من به تو تنها راه آمرزش منست بسوی تو …

 

 

Wednesday, May 7th, 2008

یه روز دیگه مونده به اینکه من 26 سالم تموم بشه … یه سال دیگه هم گذشت … این 2 روزه خیلی حال عجیبی داشتم ، چرا که متحیر بودم در این گذشت سریع عمر و فرصتهائی که میره و جز حسرت چیزی نمی تونیم براش داشته باشیم .. می دونم که باید در حال زندگی کرد ، ولی وقتی تصور سالهای آینده رو می کنم و اینکه آیا اون موقع واقعا توانائی دارم که رویاهامو محقق کنم یا نه ، حالم بد می شه …

- یه آدم با رویاهاش زنده هست ، اگه اونو ازش بگیرند ، ممکنه به ورطه پوچی برسه …

 

Saturday, May 3rd, 2008

قاعدتا امسال خیلی چیزها در زندگی من مشخص می شه و تغییر خواهد کرد … تا خداوند چی بخواد …