Tuesday, October 30th, 2007
می دونی بالاترین حد دوست داشتن از نظر من چیه ؟ اینکه همونطور که خودتو دوست داری و می خوای برای خوشامد دلت یه سری کارا انجام بدی ، واسه کسی هم مقابل توئه اینگونه باشی …. خیلی لذت بخشه ، چون اونموقع بخشی از وجودتو کنار خودت و نزدیک خودت می
بینی … و اما اگه کسی خودشو دوست نداشته باشه ، فکر نمی کنم بتونه کس دیگه ای رو هم دوست داشته باشه …
- دیشب این سریال “مدار صفر درجه ” ، حسابی اشک منو درآورد … گاهی فکر می کنم در طالع انسان رنج کشیدن چه جایگاهی داره و چرا باید اصلا وجود داشته باشه ؟ دوست قدیمی من مریم ، تفسیر جالبی از این موضوع داره که بعدا اینجا می نویسمش … دیروز با همکارم راجع به کتاب ” داستان جاوید ” حرف می زدیم و اینکه یه آدم تا کجا می تونه درد و رنج رو بدون اینکه گناهی کرده باشه بدوش بکشه …
- امشب مقارنه ماه و مریخه … وای که من چقدر این لحظات رو دوست دارم … من عاشق آسمونم … هر جوری که باشه … آسمون پائیز که جای خودشو داره و طلوع آفتاب صبحش که منو می بره به ….