Archive for September, 2007

Wednesday, September 19th, 2007

- نمی دونم چرا اینقدر خسته و بی حوصله ام … نمی دونم … گاهی اوقات آدما اینجوری می شن …  توی این مواقع آدم از چیزی لذت نمی بره و این خیلی بده . چون آگاهانه دقایق عمرمون رو پشت سر می ذاریم در حالیکه واقعا زندگی نکردیم … 

- دارم فکر می کنم به کارائی که تا حالا کردم ، کارائی که نتونستم انجام بدم و اونائی که آرزو دارم در آینده انجامشون بدم …  فکرشو کن ، همیشه یه جوری به آینده نگاه می کنیم که انگار از زندگیمون خیلی مطمئنیم ولی اگه یهو عمرمون تو همین لحظه تموم شه ، شاید خودمونو خیلی متضرر ببینیم .

- یه ماه رمضون دیگه هم اومد …  ماهی که من عاشق لحظات افطارش هستم و اون مناجاتهائی که روح آدمو پرواز می ده .  دارم فکر میکنم که چقدر افکار آدما تو زندگیشون دستخوش تغییر می شه . قبلا شایدعبادت کردن  فقط  برام حکم وظیفه رو داشت ولی حالا … حالا امیدوارم که بتونم حضورشو درک کنم . امیدوارم بتونم عاشق باشم . چرا که واقعا به این نتیجه رسیدم که اگه عشق نباشه ، خیلی زود گمراه می شی . تنها منطق ،  نمی تونه راهبر کاملی باشه . یه جاهائی فقط باید دل بسپری … هر چند که من هنوز نتونستم اینکارو بکنم . نتونستم خودمو جدا کنم از هر چی غیر اونه ،  وقتی که می خوام با او باشم . اینجور مواقعه که می گم کاش یه جای دور بودم یه جائی که فقط من باشم و اون … ولی ، می دونم که واسه بودن باهاش هیچ جای خاصی لازم نیست . چرا که از من به من نزدیک تره … فقط باید دلم رو خالص کنم …  کمکم کن … منو از بند این همه تعلقات رها کن … بهم یاد بده چطور زندگی کنم …

Saturday, September 8th, 2007

افسرده ام … چرا دیگه توی چشمای این مردم اثری از محبت وجود نداره ؟؟؟؟

Monday, September 3rd, 2007

“هيچ چيزي همونطور كه نشون ميده نيست ” …

همین راه رو واسه تفکر باز می کنه ، نه ؟ …

                ” من مست و تو دیوانه ، ما را که برد خانه “