Archive for July, 2007

Wednesday, July 25th, 2007

عجب هوائی شده … یادم نمیاد تا بحال اینطور تابستونی دیده باشم . هوا که مثل بهاره ….

…. ما آدما گاهی خودمون هم یادمون میره دقیقا دنبال چی هستیم … جدی می گم … می بینی که چیزی که تو فکرت بوده ، در معرض چیزای دیگه قرار گرفته … می بینی که چارچوبائی که داشتی ، دیگه راضیت نمی کنن ، خیلی سخته … کندن از عادات سخته …  و یه “انسان ” ، واقعا تا کجا اجازه آزاد بودن داره ؟؟؟

گاهی خیلی قاطی می شم … دلیلشم اینه که نمی تونم تطابق پیدا کنم بین آنچه بهش فکر می کنم و اونچه که می تونه حقیقت باشه … کاش بتونم همیشه خودم باشم …

“وقتِ آن شيرين قلندر خوش که در اطوار سير
ذکر تسبيح ملک در حلقه‌ی زنار داشت “

و اینکه : “زندگی مثل شطرنج می‌مونه
اگه بازی بلد نباشی، همه می‌خوان یادت بدن
اما اگه خوب بازی کنی، همه می‌خوان شکستت بدن!!!”

Tuesday, July 10th, 2007

خدایا مهربون من ، ممنونم ، امروز حالم خیلی خوبه ..

پروردگار عزیزم  ، پروردگار صبورم  ، کمکم کن که همیشه نیمه پر لیوانو ببینم . کمک کن نعماتت همیشه به یادم باشه … همیشه یاورم باش ..

خدای عزیزم ، کمک کن عاشقت باشم … نمی خوام بابت ترس از تو یا به طمع بهشتت  ، بسوی تو بیام … می خوام محبتم نسبت به تو باعث این حرکت باشه …  مگه نه اینکه عاشق بودن در توست و نه خوف - “قمار عاشقانه” - ، من می خوام نزدیک بشم به این عشقی که والاترین نمونه اش در توست … هدف شاید دور از دسترسی  باشه ، ولی  ترجیح می دم اینطور باشه … تا هر کجا که پیش رفتم . می دونم که می بینی …

کمک کن درکت کنم …

  وقتی گریبان عدم   “
  با دست خلقت می درید 
  وقتی ابد چشم تو را 
  پیش از ازل می آفرید 
  وقتی زمین ناز تو را 
  در آسمانها می کشید 
  وقتی عطش طعم تو را 
  با اشکهایم می چشید 
  من عاشق چشمت شدم 
  نه عقل بود ونه دلی 
  چیزی نمی دانم از این 
  دیوانگی و عاقلی 
  یک آن شد این عاشق شدن 
دنیا همان یک لحظه بود 
  آن دم که چشمانت مرا 
  از عمق چشمانم ربود 
  وقتی که من عاشق شدم 
  شیطان به نامم سجده کرد 
  آدم زمینی تر شد و 
  عالم به آدم سجده کرد 
  من بودم و چشمان تو 
  نه آتشی و نه گلی 
  چیزی نمی دانم از این 
  دیوانگی و عاقلی

  افشین یدالهی

 

Sunday, July 8th, 2007

هنوزم نمی دونم تنهائی خوبه یا نه … گاهی ازش خیلی لذت می برم ، اونقدر که نمی خوام هیچ جور از دستش بدم  …

- جدیدا فیلم  “schindler’ list” رو دیدم … خیلی تاثیر گذار بود . می شد اوج  انسانیت  رو در اون دید و البته پستی انسانیت رو  ..

- هیچ چیز بدتر از این نیست که کسی ازت کمک بخواد و تو نتونی کمکش کنی . انگاری یه جورائی دستات بسته شده  …

- حالم گرفته اس .. 

- اونقدر بزرگ شدم که بدونم ، هیچی تقصیر تو نیست …

Wednesday, July 4th, 2007

اولین بار عاشق تو شدم … عاشق بی ریائی و مهربونیت … عاشق محبتت … عاشق همه وجودت … می دونی … دقیقا عاشق همه وجودت … مگه این عشق نیست که باعث می شه هر وقت به تو فکر می کنم ، چشمام پر از اشک بشه ؟ اگه عشق نیست پس چیه ؟ بهم بگو چیکار کنم که تمام ذرات این عشق رو شاکر باشم … .. مادر عزیزم … کاش بدونی چه حسی بهت دارم ..
“مادر من ، امیدم بی تو سرابه
یه حباب روی آبه
زندگیم بی تو خرابه…”

.. و اینکه همه شعرهای ناب دنیا هم قادر به توصیف تو نیست

Sunday, July 1st, 2007


آسایش دو گیتی ، تفسیر این دو حرف است

با دوستان مروت ، با دشمنان مدارا …