Tuesday, May 22nd, 2007
کتاب خریدن واسه من همیشه پر از هیجانه . کتابای جورواجور . مثل بچه های 4 ساله که واسه خوراکی ذوق می کنن ، منم واسه کتاب ذوق می کنم . شروع به خوندن یه کتاب هم هیجان بزرگ دیگه ای داره ، وارد شدن به دنیاهای دیگه . مثل آشنا شدن با افکار آدمای دیگه . . دوست دارم یه کتابخونه بزرگ داشته باشم که کتابا ، تو قفسه های چوبی - چوب گردو رو بیشتر دوست دارم
- منظم چیده شده باشند - بر خلاف خودم که خیلی نامنظمم P: - بعدش من هر وقت خواستم یه کتاب انتخاب کنم ، برم بشینم رو صندلی راحتی - از اونا که لم میدی روش و باهاش تکون می خوری - یه فنجون قهوه - چای هم قبوله - دستم باشه و فارغ از هر چی فکر ناراحت کننده هست ، مطالعه کنم …. وای که چقدر این رویا مو دوست دارم … می خوام واقعیش کنم …
پ . ن 1: این کتاب ناتور دشت خیلی کتاب با مزه ایه .
پ . ن 2: چرا بعضی کتابا تو ایران ممنوعه ؟؟؟
و اینکه:
“هميشه به قطاری سنگ مياندازند كه داره حركت میكنه. كسی به قطار ايستاده سنگی نميزنه” . رضا کیانیان