Archive for May, 2007

Tuesday, May 22nd, 2007

کتاب خریدن واسه من همیشه پر از هیجانه . کتابای جورواجور . مثل بچه های 4 ساله که واسه خوراکی ذوق می کنن ، منم واسه کتاب ذوق می کنم . شروع به خوندن یه کتاب هم هیجان بزرگ دیگه ای داره ، وارد شدن به دنیاهای دیگه . مثل آشنا شدن با افکار آدمای دیگه . . دوست دارم یه کتابخونه بزرگ داشته باشم که کتابا ، تو قفسه های چوبی - چوب گردو رو بیشتر دوست دارم :-) - منظم چیده شده باشند - بر خلاف خودم که خیلی نامنظمم P: - بعدش من هر وقت خواستم یه کتاب انتخاب کنم ، برم بشینم رو صندلی راحتی - از اونا که لم میدی روش و باهاش تکون می خوری - یه فنجون قهوه - چای هم قبوله - دستم باشه و فارغ از هر چی فکر ناراحت کننده هست ، مطالعه کنم …. وای که چقدر این رویا مو دوست دارم … می خوام واقعیش کنم …

پ . ن 1: این کتاب ناتور دشت خیلی کتاب با مزه ایه .

پ . ن 2: چرا بعضی کتابا تو ایران ممنوعه ؟؟؟

و اینکه:
هميشه به قطاری سنگ مياندازند كه داره حركت می‌كنه. كسی به قطار ايستاده سنگی نميزنه” . رضا کیانیان

Tuesday, May 15th, 2007

شاید گاهی رفتن و دور شدن و باقی گذاشتن هر چی خاطره هست ، بهترین کار باشه …

- اگه کتاب “کیمیاگر ” رو خونده باشید ، چیزی توش هست در مورد اینکه با یه قاشق پر روغن ، توی یه قصر زیبا گردش کنی ، جوریکه نه روغن بریزه و نه از دیدن زیبائیهای اون قصره بی نصیب بمونی … خیلی کار سختیه ، نه ؟…

- امروز داشتم به این فکر می کردم که گاهی چیزائی که سعی می کنیم گرفتارش نشیم و مدام ازش فرار می کنیم ، گاهی انقدر موذیانه اسیرمون می کنن که خودمون نمی فهمیم … مثل … فراموشی … از یاد بردن چیزائی که یه موقع خیلی ارزشمند بودند  برامون  

 

Saturday, May 12th, 2007

نمی دونم اینهمه رخوت و بی حوصلگی ، اینهمه کسل بودن ، بخاطر چیه ، شاید بخاطر هوای بهار باشه . ولی وقتی این حالات با تردید و دودلی و گم شدن تو راههای مختلف همراه باشه ، اوضاع خیلی افتضاح میشه ….  و اینکه “زندگی هر چه هست ، بی‌خیالی نیست!” …

Wednesday, May 9th, 2007

روزگار خیلی سریع میگذره … یه 19 اردیبهشت دیگه و یه روز تولد دیگه … تا چگونه ایم و به کجا خواهیم رفت …

Sunday, May 6th, 2007

“من چیز نوینی برای آموختن به جهان ندارم،”راستی “و”عدم خشونت”به اندازه کوهستانها قدمت دارند؛تمام آنچه من انجام داده ام تلاش برای قرار دادن این دو اصل در بلندترین جایگاه خود بوده است!هنگام انجام دادن این کار بسیار اشتباه کرده ام و از اشتباههای خود بسیار آموخته ام.”
مهاتما گاندی
….

و اینکه … گاهی به آسمان نگاه کن …. گاهی حقایق خیلی ساده تر و قابل دسترس تر از اون چیزی هستند که ما فکر می کنیم … مائی که انقدر خودمون رو در چارچوب ای مختلف قرار دادیم  که فقط وقتمون رو می ذاریم واسه دفاع از اون چارچوبا … واسه اثبات درستیشون … ولی یهو متوجه می شیم که هیچ وقتی رو واسه دیدن تاثیر اونا تو وجودمون نذاشتیم .. وقتی نمونده که بخوایم بذاریم …  اگه چارچوبی باشه ،  باید ببینیم تا کجاها برامون قابل قبوله … من متنفرم از اینکه بخوام فقط درستیشون رو توجیه کنم … بهش عمل کنم درحالیکه درکش نکردم …اینجوری حس می کنم دیگه خودم نیستم … یکی دیگه هستم که داره از بیرون منو مجبور می کنه … دلم می خواد خودم باشم … دلم می خواد راه ، راه خودم باشه … دلم می خواد تجربه کنم و برسم به اون چیزی که می خوام …
کاش باور کنیم که توی این کهکشان با عظمت ، حقیقت یه چیزه … اگر اختلاف و تعددی باشه فقط در تفسیر ماست …